307از اين واقعه به خوبى روشن مىشود كه ضديت با ولايت و امامت آنچنان مطرود است كه هركس با مقام رهبرى امام معصوم(ع) مخالف است و او را تنها مىگذارد و يارى نمىكند، بلكه در برابر او موضع مىگيرد و خود داعيه خام رهبرى را در سر مىپروراند، اگر به كعبه هم پناه ببرد، از امان خاص الهى برخوردار نخواهد بود. كسى كه در كعبه، متحصن شود و بدان پناه برد و به پردههاى آن بياويزد درحالىكه حق را يارى نكرده، باطل را بىياور نگذاشته، به فرياد حقخواهى نرسيده و به نداى منادى آزادى پاسخ نگفته، خروش استقامت را جواب نداده و به دعوت دادجويى گوش نسپرده است و او را گوشهايى نبوده است تا حق را آشكارا در خود جاى دهد و دستانى توانا نداشته است كه با باطل در ستيزه درآيد و خلاصه اينكه امام زمان خويش را نمىشناسد، و زندگىاش چون مرگش جاهليتگونه است، اگر چنين كسى به كعبه پناه بَرَد، كعبه براى او نَه پناه است و نَه امان، بلكه خداوند كسى را بر وى مىگمارد كه به وى رحم نمىكند، هرچند اين كار در گرو ويرانى و تخريب كعبه باشد، چنانكه ابنزبير بدين مصيبت دچار آمد؛ زيرا او امام زمان خويش، يعنى حسين بن على و فرزندان او(عليهم السلام) را نشناخت و حقى را كه امام حسين(ع) بدان قيام فرمود، يارى نكرد و باطلى كه آن حضرت را ميان دو راه سله و ذله (جهاد و گناه سكوت و بيعت با يزيد) متمركز ساخته بود، خوار و بىياور نگذاشت، و آنگاه كه به كعبه پناه برد و پردههاى آن را گرفت! خداوند او را با امداد غيبى يارى نفرمود، بلكه ظالمى را بر او مسلط ساخت تا كعبه را ويران سازد و او را دستگير كند و به دار آويزد. از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزت ولايت الهى بهخوبى دانسته مىشود؛ چنانكه با تحليل عقلى، قدر حق و نورانيت و جمال و جلال و كبريا و مشيت او كه مستولى بر همه موجودات است و قدرت او