220مبذول است و فضل و كرمت براى سائلان، مباح است و عطايت براى اميدواران مهيا.
4. طوافِ با حضور
طواف، بىحضور قلب، در پوسته مىماند و حاجى را از رسيدن به مغز طواف محروم مىسازد. انسان غايب، از فيض، بىبهره مىماند؛ چرا كه موهبت را به حاضران مىدهند و مائدههاى آسمانى را تنها به كسانى عطا مىكنند كه بر سر سفره اين مائدهها حاضر مىآيند. دلهايى كه هنگام طواف، غايبند؛ از دريافتن اسرار طواف و لطايف نهفته آن، باز مىمانند؛ چرا كه اين اسرار و لطايف، از سنخِ معنا و مربوط به دل و جانِ آماده است، نه جسمهاى گردنده و طوافكننده. پس، در طوافِ بىحضور، تنها سهم جسم ادا مىشود و بدينگونه، طواف، نه ژرفايى درخور مىيابد و نه مفهومى بايسته. طواف ژرف و برخوردار از مفهوم متعالى و عرفانى، تنها از آنِ كسانى است كه هم جسمشان به طواف مىپردازد و هم روحشان؛ جسمشان در كنار كعبه حاضر است و روحشان در جوار كعبهآفرين و اسرار نهانى طواف.
«ابنميثم بحرانى» در شرح نهج البلاغه مىنويسد:
اما طواف كعبه؛ حاجى بايد قلباً متوجه عظمت، هيبت و محبت خدا باشد و بداند كه با اين طواف، شبيه فرشتگان مقرّبى است كه بر عرش طواف مىكنند. نبايد چنين بپندارى كه هدف، طواف فيزيكى و مادى خانه است؛ بلكه دلت بايد به ذكر صاحبخانه مشغول باشد تا آنجا كه جز به ياد او كلام را آغاز نكنى و جز به ياد او ختم نكنى؛ چنانكه طواف كعبه نيز چنين است.
و بايد آگاه باشى كه طواف مطلوب، همان طواف قلبى با حضرت ربوبى
است و خانه مثال، در عالم شهادت، براى حضور در عالم غيب است؛