215
ليك ترسد چو نترسد ز خداى
همه وقت از همه كس در همه جاى
1
و 2«هجويرى» در «كشف المحجوب» حكايت مىكند كه يكى از بزرگان در برابر كعبه نشسته بود و مىگريست و اين ابيات را مىخواند: وَ اصْبَحْتُ يَوْمَ الْنَّفْرِ وَالعيسُ تَرْحَلُ
و صبح «يوم النّفر» [روزى كه حاجيان از منا به طرف مكه حركت مىكنند] برآمد درحالىكه كاروان حركت مىكند و شتربان ما شترها را مىراند و شتاب دارد. من خبر سَلْمى [معشوق] را از اين و آن مىپرسم، اما آيا كسى هست كه بداند او در كجا منزل دارد؟
حج و عبادت و عمره من ضايع شد و [چه مىتوان كرد؟] در اينجا گرفتارىاى دارم كه مرا از حج باز مىدارد. [دل در بند معشوقى غير معشوق حقيقى است و از قبله معشوق حقيقى منحرف شده است؛ پس، حج و عمره و عبادت من ضايع شد.]
سال ديگر به گزاردن حج بازخواهم گشت، كه اين حجى كه به جا آوردهام مقبول واقع نشد. 3
يا مسلمان باش يا كافر، دورنگى تا به كى
يا مقيم كعبه شو يا ساكن بتخانه باش
4