51نيستند، براى ما معتبراست؟ آيا عمل كردن به سخن و ديدگاه آنها و روايتى كه آنها از پيامبر (ص) نقل مىكنند، پذيرفته است يا بايد با روشهاى ديگرى به اعتبارسنجى سخنان آنان پرداخت كه در نهايت، مرجعيت علمى ائمّه را از ديدگاه ما اثبات مىكند؟
سومين وجه، آن است كه اگر امامت را تبيين كنيم، تمايز رفتارى و عقيدتى شيعه با اهلسنت موجّه مىشود؛ براى مثال، شيعه در توجيه رفتار متفاوت خود در عمل وضو گرفتن، مىگويد مبناى عمل ما، حجّت شرعى است و حجت شرعى، آيه قرآن، حديث پيامبر (ص) يا حديث امام است. بر همين اساس، بسيارى از تفاوتهايى كه شيعيان در عمل و رفتار يا در باور و اعتقاد با اهلسنت دارند، در پرتو امامت تبيين مىشود.
ضرورت بحث از امامت
پيش از اين، دربارۀ چرايى بحث از امامت و اهميت امامت سخن گفتيم و دانستيم كه بحث امامت، چيزى نيست كه بايگانى شده و به تاريخ پيوسته باشد؛ زيرا:
- بحث مهدويت كه مربوط به امروز ماست، با بحث امامت مرتبط است. در واقع، مهدويت استمرار جانشينى پيامبر است و امام غايب، بهصورت پنهانى عهدهدار اين امر است.
- بايد بدانيم سرنوشتى كه مسلمانها پس از پيامبر (ص) به آن دچار شدند، پشتوانه قابل استناد و اعتمادى داشته است يا نه؟ بخشى از اين داورى تاريخى، در بحث مهدويت هم به كار خواهد آمد.