197
إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ (رعد: 11)، اراده تشريعى است؛ يعنى خداوند چنين چيزى را خواسته است و فعل بنده، همسوى اراده خداوند نيست؛ در نتيجه، آن فعل محقق نمىشود. ثواب و عِقاب نيز براساس تحقق يا عدم تحقق فعل تبيين مىشود.
اما آنجا كه اراده خداوند تكوينى باشد، همچنانكه در آيه شريفه سوره ياسين ملاحظه مىگردد، هيچ مانعى براى تحقق آن نيست و اراده خداوند مساوى با تحقق است و در اين ميان، اسباب و مسببات هم مقهور اراده خداوند است. اگر پذيرفتيم كه آن اراده، تكوينى است، پس حتماً تحقق يافته است و اينطور نيست كه فعلى مطلوب خداوند باشد و آن را دوست بدارد و از امور تكوينى باشد و در عين حال تحقق نيابد. خداوند وقتى اراده مىكند كه اينگونه باشد، يعنى هست و بودن، معلق و وابسته به چيز ديگرى نيست و وابسته به علت يا جزءالعلهاى خارج از خواست خدا نيست. لذا وقتى خداوند مىفرمايد: يُرِيدُ اللّٰهُ ، يعنى تحقق هم يافته است، چون اراده خداوند يا تمام علت يا جزئى از علت تامه است كه بايد توجه داشت كه اگر علت چيزى، امرى بسيط باشد، با تحقق يافتن آن علت، بىترديد معلول هم تحقق پيدا مىكند.
در فلسفه، مخلوق اول يا صادر نخستين را براى تحقق قطعى فعل تكوينى مثال مىزنند. خداوند وقتى خواسته است اولين موجود را خلق كند، به محض اراده كردن، آن موجود تحقق يافته و اينگونه نبوده است كه متوقف بر تحقق امر ديگر باشد. آنجا هيچ جزء ديگرى براى علت