202گذاشتن او مشاهده كرد. 1 همچنين محاصره قصر عبيدالله به وسيله قبيله مذحج در اعتراض به دستگيرى هانى را مىتوان شاهد خوبى بر اين مدعا دانست. 2 و نيز گريه كردن كوفيان بعد از جريان كربلا به وسيله سخنرانى امكلثوم و امام سجاد(عليه السلام) را مىتوان نمونه ديگرى از اين ويژگى آنها به شمار آورد. 3 ابنكوّاء در باره اين صفت كوفيان مىگويد: «آنها در كارها با هم متفق شده و سپس دستهدسته خود را از آن بيرون مىكشند». 4
اين خصيصه در ميان كوفيان تا به آن حد رسيده بود كه فرماندهان و حكمرانان لايقى، همچون حضرت على(عليه السلام) و فرزندش امام حسن(عليه السلام) براى تشويق و ترغيب مردم به جنگ، چارهاى جز استفاده از ابزار تحريك كننده احساسات، يعنى سخنرانى و سخنرانان و خطبا نداشتند، همانند آنچه پيش از جنگ جمل انجام شد. 5 طبعاً هرگاه طرف مقابل نيز از ابزار تحريك كننده احساسات استفاده مىكرد، اين فرماندهان دچار مشكل مىشدند، چنانكه اين امر را مىتوان در جنگ صفين هنگام برافراشتن قرآنها بر سرنيزهها مشاهده كرد. 6
شايد يكى از علل اصلى اين خصيصه، رسوخ نكردن ايمان در قلبهاى آنان بوده است. به بيان ديگر، از افراد و قبايلى كه با ديدن شوكت اسلام به آن پيوستند و براى دنياى خود به جنگ رفتند، انتظارى جز اين نمىتوان داشت.
پنج - غَدَر و فريبكارى
اين خصيصه به قدرى در ميان كوفيان مشهور بود كه عرب، ضربالمثل «اَغْدَرُ مِنَ الكوفى»؛ «فريبكارتر از كوفى» را از آن ساخت. اين خصيصه را مىتوان معلول