347عبدالله بن وهبالراسبى مىداند و ياران او را عبدالله بن حرس و ابن سوداء مىشمارد 1.
كشّى، با نقل چند حديث از امامان علىبنالحسين، ابىجعفر و ابوعبدالله امام صادق(عليهم السلام) دو نكته را گوش زد مىكند: نخست اينكه عبداللهبنسبأ براى خود ادعاى نبُوّت كرد و براى على(ع) ادعاى ربوبيت؛ حضرت پس از اينكه آنها را بهتوبه فراخواند وآنان متقاعد نشدند، به آتش سوزاند؛ نكته دوم، ابنسبأ و هر كسى كه نسبت بهامامان(عليهم السلام) دروغ ببندند، از سوى امام(ع) بهشدت تكذيب و نفرين شده است 2.
اما اينكه طرح تأسيس شيعه و يا طرح امامت على(ع)، از سوى اين شخص بوده، در هيچيك از اين سه كتاب وجود ندارد، جملهاى كه مورد سوءاستفاده مخالفان شيعه قرار گرفته و آن را درست نفهميدهاند و يا تجاهل كردهاند، اين عبارت است:« وحَكى جماعةٌ من أهل العلم من أصحاب علي(ع) 3؛ أنّ عبدالله بنسبأ كان يهوديّاً فأسلَمَ و والى عليا(ع) و كان يقول و هوعلى يهوديته في يوشعبننون بعد موسى(ع) 4بهذه المقال ةفقال في إسلامه بعد وفاة النبي(ص) 5 في علي بمثل ذلك، وهوأول من شَهَر القول 6بفرض امامة عليبنابيطالب(ع) و أظهر البرائة من اعدائه و كاشف مخالفيه 7 فمن هاهنا قال مَن خالف الشيعة: إنّ أصلالرّفض مأخوذ من اليهوديّة » 8.
كشّى، نصّ عبارت اشعرى قمى را مىآورد و تنها در دو نقطه با قمى و نوبختى