233بهكار رفته نزد سلف 1 در خصوص قرآن كه همان «تفسير» باشد، نمىداند ولى با توجه بهروايتى كه حسكانى از ابىالصّلاح در مورد على(ع) مىآورد: « كان عالماً بالتّفسير والتأويل والنّاسخ والمنسوخ و...» 2، ميان تفسير و تأويل فرق بوده است؛ چه اينكه برخى ديگر از پژوهشگران اهلسنت در تعريف تأويل و تفسير مىگويد، اگر تأويل را مترادف تفسير ندانيم، تفسير عبارت است از: قطع بهاينكه مراد خداوند چنين است، و تأويل: ترجيحدادن يكى از احتمالات بدون اينكه قطعى در كار باشد، خواهد بود. ماتُريدى همين معنا را گفته است 3. بهعبارت ديگر تفسير، عبارت است از بيان معانىكه از لفظ استفاده مىشود و تأويل عبارت است از بيان معانىكه بهطريق اشاره استفاده مىشود 4. آلوسى بهمعناى دقيقترى اشاره مىكند: « إنّ التأويل إشارة قدسية ومعارف سبحانية، تنكشف من سِجف ( پوشش )العبارات للسالكين وتنهل من سحب الغيب على قلوب العارفين، والتفسير غير ذلك » 5.
سرانجام آنچه در روايت آمده، تأويل معنايى است نه متن قرآن، تا تحريف محسوب گردد، يعنى انصراف معنايى است كه نزد برخى راجح بوده بر معنايى كه نزد آنها مرجوح است. يا اشاره قدسى و معارف سبحانى است كه از قلب عارف بالله يعنى امام(ع) بهعنوان «راسخ فى العلم» 6 جوشيده وبر زبانش جارى گشته است.