224قرآنى باشد كه با قرآن مسلمانان از جهت حقيقت و كمّيت، متفاوت است.
رابعاً: با قطع نظر از آنچه بيان شد، اين دو روايت، خبر واحد است و با خبر واحد نمىتوان اعتقاد بهتحريف را بهشيعه و كلينى نسبت داد چنانكه احسان الهىظهير 1و ابوزهره 2 اينكار را كردهاند و صاحب كافى را خارج از دينحنيف شمردهاند 3 و قرآن را بهاعتقاد همه عالمان شيعه مُبَّدل، ناقص و مورد دستبرد بشر خواندند! 4
دو - متن روايات دال بر تحريف
متن رواياتى كه ادعا شده گواهِ بر تحريف قرآن است، از نظر گذشت؛ امّا اينكه بهراستى آن روايات شاهد بر دگرگونى اين كتاب آسمانى است يا نَه؟ هركدام از گروههاى سهگانۀ روايات كافى، بههمان ترتيبى كه ذكر شد هم از نگاهِ سند و هم بهلحاظ متن و دلالت، مورد بررسى قرار مىگيرد:
اول - احاديث على(ع) و ولايت
يك - حديث يونُس ؛ كه از نظر سند متوقف بر روايت قبلى است 5، خالى از تأمل نيست؛ زيرا، معلّىبن محمّدالبصرى ابوالحسن، از نگاهِ نجاشى و شيخ طوسى مضطربالحديث و المذهب است 6، اما السّيدالخويى بعد از نقل اقوال مىگويد: «ظاهراً