206محتمل مىشمارد 1. بنابراين مقدمه، تفسير قمى از آن قمى نيست بلكه از شخصى است كه نزد علماى شيعه هويت معلومى ندارد 2.
ثانياً: قفارى با استناد بهكلام مرحوم خويى كه مىگويد: «كثرت اين روايات موجب يقين بهصدور برخى از آنها از امامان معصوم(عليهم السلام) مىشود، و يا حداقل بهصدور برخى از آنها اطمينان پيدا مىكنيم بهويژه كه سند بعضى از آنها معتبر است» 3، آن را اعتراف علماى شيعه بهتحريف مىشمارد 4؛ درحالىكه لازمه كلام خويى تأييد روايات تفسير قمى كه توسط ابوالفضلالعبّاس نَقل شده، نيست؛ چه اينكه تأييد آنها بهمعنى تأييد متن و دلالت روايات نيست 5، بلكه قفارى نوعى خيانت در امانت را مرتكب شده است؛ زيرا مقصود خويى اين است كه اين روايات از نظر كثرت اعتماد آور است ولى از نظر دلالت و محتوا قابل بحث است و از اين جهت همه روايات را مردود مىشمارد 6.
ثالثاً: رواياتىكه در اين تفسيرآمده و قفارى آنها را تحريف مىشمارد، از چهاردسته خارج نيست؛ دستهاى بدون سند و از ابوالفضلالعبّاس است كه فاقد ارزش علمى است، پارهاى از آنها ضمن اينكه منقطع است در مورد تفسير قرآن است نه تحريف؛ گروهى از روايات ربطى بهتحريف ندارد و دسته چهارم هرچند در ظاهر مستند است ولى در واقع گذشته از اينكه منقطع و راوى آنها از علىبنابراهيم مجهول است، از جهت متن، مضمون آنها در منابع اهلسنت ديده مىشود 7؛ يكى از رواياتى كه در تفسير منسوب بهقمى آمده، اين گزارش است كه«... قالابوجعفر(ع) نَزَلَ جبرئيل(ع) على رسولالله(ص) بهذه الآية: ... و قال الظالمون - لآل محمدحقهم - إن تتبعون إلا رجلا مسحورا