446قطعه آتيه را به امية بن ابىالصّلت نسبت مىدهند:
فَقوموا فَصَلّوا ربَّكم و تَمَسَّحوا
برخيزيد برخيزيد به حضرت واجبالوجود كه خداى شماست تقديم دعا نماييد و ستونهاى بيت معظم را مس نموده و تبريك نماييد، مىدانيد ابويكسوم كه كوماندان و رئيس حبشيان بود در وقعه خود بلايى را ظاهر ساخت كه نمىتوان انكار نمود، زمانىكه صاحب عرش پاك، فتح و ظفر را به شما فرستاد سركردههاى آن كوماندان را از بزرگ و كوچك مغلوب نمود، حبشيان را آنقدر پريشان كرد كه در حالتىكه به وطن خود مراجعت مىكنند همان دسته و جمعيت كوچك آنها توانستهاند معاودت نمايند.
(ابويكسوم اسم شخصى است كه در اردوى حبشيان از طرف ابرهه وكالت و رياست مىنمود).
اگرچه ابرهه براى اينكه از اين ورطه هولناك رهايى يابد از نفيلالمكى كه در تحت اسارت او بود استمداد نمود وليكن نفيل گفت:
اَينَ المَفَرّ والاِله الطالب
و الاَشرم المغلوب ليس الغالب
ابرهه ناچار افتان و خيزان به ديار حبش رفته، در حالتىكه ماجرا را به ملك نجاشى نقل كرده و هيئت و صورت مرغان را بيان و تعريف مىكرد، نجاشى گفت: خيلى غريب است. اينان چگونه مرغى بودهاند، در اينحال ابرهة بن صباح الاشرم در فوق رأس خود يكى از اين مرغان را بهنظر آورده و گفت: اينك شبيه اين مرغ بودند، پس از اين جواب آن پرنده سنگهايى را كه براى ابرهه نگاه داشته بود رها كرده و كار او را نيز تمام ساخت، در حالتىكه دو عدد از سنگهاى مزبور دو دست او را از شانهها و دوپاى او را از بندها شكسته و يكى هم بر سرش افتاده، هلاك شد.