447نظر به روايت ديگر ابرهه بهتوسط طير ابابيل هلاك نشده، بلكه به مرض مبرم و هائلى 1 دچار و ابويكسوم نام را در جاى خود وكيل قرار داده و در مراجعت به يمن عازم دارالبوار گرديد، همين ابويكسوم وقعه طير ابابيل را به ملك نجاشى نقل مىكرده است كه يكى از طيور ابابيل به هلاك كردن او مأمور شده پس از آنكه ابويكسوم ماوقع را به تفصيل بيان نمود آن مرغ، سنگى را كه در منقار خود داشته رها نمود و ملك نجاشى ديد كه عساكر او چگونه راه عدم و هلاكت را پيمودهاند.
الحاصل وقعه غريبه فيل روز هفدهم ماه محرم علىالصباح واقع و حضرت خاتمالانبيا نيز شب دوشنبه دوازدهم شهر ربيعالاول تزيين قماط وجود و مهد شهود فرمودند، به اين حساب چنانكه در فوق مذكور گرديد قصه عجيبه فيل پنجاه و چهار روز تمام قبل از ولادت آن حضرت واقع گرديده است.
پس از آنكه ابرهه بهطور مذكور هلاك شد تفرقه در جمعيت حبشيان پديد آمده نتوانستند از بيتالقليس توجه و نگاهدارى نمايند، بناءًعليه كليساى حبشيان به آن حالت ماند و اطراف آن جنگل و بيشه شده مقر وحوش و سباع گرديد. چنانكه كسانىكه منظر دَهشَتنماى خرابه آن را مىديدند خوف و هراس بر آنها غلبه مىنمود. پس از زمانى طايفهاى از باديهنشينان اعراب در شبى كه آنجا بودند در نزديكى خرابه مزبور آتش سوزانده و از شراره آن آتش كليساى مزبور سوخته و خاكستر شد، به زعم و اعتقاد بعض مورخين ابوالعباس سفاح كه اولين خلفاى بنىعباس بود، چون شنيد كه بيتالقليس در حالت اوليه خود باقى و موجود است حاكم يمن را مأمور و اعزام نموده و آن كنيسه را خراب و يواقيت و جواهرى كه عدد آنها خارج از حد و احصا بود از آنجا به تصرف آورد.