432كه مانند نقره خام، صاف و براق بودند و ستونهاى مجلا و محكم و متين كه به اشكال مختلفه ساخته شده بود و سنگهاى ذىقيمت و ملون كه بهطرز سماك معمول بود و احجارى كه منقش به سيم و زر بوده و از قصر بلقيس آورده شده بود، آورده و در دارالملك خويش كه در صنعاى يمن بود كليسايىكه جامع تكلفات عظيمه بود ساخته، درون و بيرون او را به جواهرات و يواقيت گوناگون تزيين و ترصيع 1 و منبرهاى بسيار كه از درخت آبنوس و دندان فيل بود و بتهاى بسيار بزرگ كه از نقره و طلا مصنوع و زنگهاى جسيم بىبدل وضع و تعليق نموده، زائرين بيت اعظم را از طواف و زيارت بيتالله منع نموده و به زيارت كليساى مرقومه اجبار نمود و چون موقع آن كليسا كمال ارتفاع را داشت به خيال اينكه هم موقع و هم ارتفاع ابنيه او را تلميح 2 و تفهيم نمايد، اسم او را بيتالقليس گذاشت و براى اينكه خلق را به حج و زيارت اين كليسا دعوت كند به اطراف ممالك مأمورين فرستاد.
مقصود ابرهه از ساختن اين كليسا آن بود كه اولاد عرب را كه هرسال به زيارت كعبه مىرفتند، به كليساى صنعاى يمن برگردانده و مردم را از هوس زيارت بيتالله فارغ سازد، حال آنكه اعراب علاوه بر اينكه به زيارت اين بتخانه ميل و توجه نكردند، هركس نام او را بهزبان مىآورد او را مكروه مىداشتند. به همين جهت بود كه قبايل كنانه مأمورى را كه ابرهة بن صباح الاشرم براى دعوت به مسكن آنقبايل فرستاده بود با تير زده و هلاك كردند، هرقدر كه در ميان سكنه يمن متانت فوقالغايه و رصانت 3 بيتالقليس شايع مىشد، ابرهه به اهالى يمن و اطراف آن علىالاتصال مأمورين فرستاده و مراسلات مىنگاشت كه من به تأسيس و بناى عبادتخانه موفق و سرافراز شدم، كه ديگر اعراب اسم كعبه را بهزبان نخواهند آورد و به اينكلمات عرض مفخرت و مباهات مىنمود.