431
قصه اصحاب فيل
ديار حبش [حبشه] كه در زمان اضمحة النجاشى كه آنوقت ملوك تبابعه منقرض شده و ملك يمن بهتصرف ابرهة بن الصباح الاشرم كه از طرف اضمحة النجاشى سردار و سپهسالار بود درآمده بود.
در زمان جاهليه عرب كه قبايل و عشاير اعراب در مواسم حج كه تابع ملت حنيفه ابراهيم بوده و از محال بعيده زحمتهاى زياد كشيده و به زيارت كعبه معظمه مىآمدند، سبب خشم و غضب ابرهه گرديد. آن مغرور بىشعور، روزى سؤال كرد كه آيا ابنيه بيتالله كه كعبه اطلاق مىشود، به چه قدر زينت و متانت ساخته شده است كه شايسته اين همه توقير و تعظيم مردم آمده است؟ در جواب گفتند كه آن بقعه مقدسه از احجار طبيعى جبل كعبه ساخته شده و عبارت از يك خانه عالى است.
به زعم فاسد خود به تصور اينكه عبادتخانهاى بزرگتر از كعبه تأسيس و بنا كند، به نجاشى كه ملك حبشه بود به مضمون آتى عريضهاى نگاشت:
من در شهر صنعا در نزد قصر غمدان، بيت محكم و رصينى بنا خواهم نمود كه لايق نام شوكت اتسام شاهنشاهى گردد و نهايت اعتنا و دقت را خواهم كرد كه اين بيت متين طورى مزين گردد كه در اعصار و ادوار سالفه مثل و نظير آن ديده نشده باشد. پس از ارسال اين عريضه به حفر و كندن اساس و بنا شروع كرد و در سايه اقتدار قوه جاذبه خويش از بلاد دور و نزديك، استادان مهندس و معماران متحدس 1 و
مرمرهايى