355ايراد اين كلمات آن بوده است كه درجه ثبات و اعتقاد شما را در دين مسيح ببينم، نه خود نبوت محمديه را مصدقم و نه شما را جبر و تشويق مىكنم كه قبول دين اسلام نماييد. چون استحكام عقايد شما را ديدم از شما ممنون شدم، آفرين بر شما، انسان بايد در هر دينى كه هست اينطور ثبات و استقامت نمايد.
پس از آنكه پطارقه را اسكات و اعاده كرد، فرداى آن روز مرا بهيك اطاق خالى خواسته، از احوال و افعال حضرت محمد سؤال مىكرد و من هم يكانيكان جواب مىدادم، تا اينكه مرا به يك اطاق بسيار مزين بزرگ داخل ساخت، اين اطاق بيتالاصنام بوده و در آن 313 قطعه از صور انبيا موجود بود كه همه آنها مرصع 1 بودند.
هرقليوس به هريك ازين صور اشارت نموده و به من مىگفت كه پيغمبر شما به كدام يك از اينها شبيه است؟ در بين آن صور پيكر انور حضرت رسول به چشمم برخورد، آن صورت جميله طورى به هيئت رنگين نقش و ترسيم شده بود كه گويا با شخص سخن مىگفت. گفتم اينك اين صورت شبيه حضرت رسول خواهد بود و از كمال مشابهت او متعجب بودم.
بعد از اين گفتوگوها، هرقليوس مرا به اعزاز تمام به مدينه منوّره اعزام نمود.
دحية بن خليفه الكلبى گويد: زمانىكه بهحضور حقايق حضرت نبوى نايل شدم، آنچه را كه از هرقل رومى ديده بودم حكايت كردم...
حكايت
حكيم بن خرام در هر مجلسى كه از هرقليوس سخن به ميان مىآمد. به اينصورت بيان مىنمود كه من قبل از آنكه به شرف اسلام مشرف شوم، بهطريق تجارت بهشام رفته بودم آنوقت هنوز سلطانالانبيا(ع) به مدينه هجرت نفرموده بودند. در آن سفر