354خاتمالانبيا و ... در ميان آنها بوده است.
دحية بن خليفة الكلبى كه نامه سعادت را به روم نزد هرقل 1 برده بود گفته است كه من آن مكتوب سعادتاسلوب را، وقتى بهقيصر روم ايصال داشتم كه او در شام بود و من آن را در يك زمان مسرت و انبساط كه خالى از اغيار بود بهحضور هرقل رسانيدم.
هرقليوس 2 پس از آنكه نامه سعادت را به تعظيمات فوقالعاده و توقيرات غايةالغايه گرفت و خاتم شريف آن را برداشت بوسيده فتح و قرائت كرد، بر بالاى يك كرسى كه در نزد خود او بود و به گذاشتن كتب مقدسه اختصاص داشت گذاشت.
پس از آن علما و پطارقه 3 نصارا را احضار و جمع نموده، بر بالاى يك كرسى كه در آن عصر براى گفتن خطابه و نطق ساخته شده بود رفت و بعد از آن يك مقدمه مشوقه و مؤثره بيان نموده گفت:
اى پطارقه نصارا، اين رساله شريفه كه زينتبخش دو دست احترام من گرديده است، فرمان جهانمطاع پيغمبر آخرالزمان است كه حضرت مسيح ظهور او را از احفاد بنىاسماعيل به ما خبر داده است.
هرقليوس پس از گفتن اين در خصوص اوصاف و مكارم حضرت رسالتپناه، بعض مقالات ديگر بيان نمود. همانا اين كلمات هرقليوس حضّار را تأثير زياد نموده بوده است كه سامعين پطارقه به كمال تهور 4 و اعتراض از جاهاى خود حركت كرده و بر پادشاه خود هجوم نمودند.
هرقليوس چون ديد كه در پطارقه نصارا قابليت و استعداد آن نيست كه بتوانند نبوت محمديه را تصديق و اعتراف نمايند، لهذا محض اينكه حرارت غضب آنان را
تسكين كند زبان ستايش و محمدت خويش را تبديل نموده گفت: نهنه مقصود من از