356امية بن الصلت بن عبدالله بن ربيعة الطايفى نيز همراه من بود هرقليوس چون مستحضر شده بود كه ما از اهل مكه هستيم، من و اميه را هردو يك دفعه بهحضور خود احضار نموده و از ما پرسيد كه شما از كدامين قبيله هستيد، آيا به محمد بن عبدالله كه ادعاى نبوت مىكند قرابت نسبيه داريد يا خير؟
من در جواب گفتم كه ما از قبايل قريش هستيم، محمدالامين عموزاده من است. نسب ما در درجه خامسه به همديگر متصل مىگردد.
هرقليوس پرسيد:
آيا مسائلي را كه در حق اين ذات هدايت سمات از شما خواهم نمود، بدون خلاف جواب خواهيد داد؟ و آيا شما از كساني هستيد كه او را قبول و تصديق نمودهايد يا خير؟
در جواب گفتم:
ما از كساني هستيم كه خود او و احكام دينيه او را جرح و رد مينماييم وليكن در حضور شما مرتكب كذب و دروغ نخواهيم بود، هرچه سؤال كنيد درست و صحيح جواب خواهيم گفت.
چون هرقليوس در اين باب الحاح كرد براى تأكيد صدق مقال خود به آلهه خود قسم ياد نموديم. چون هرقليوس از احكام شريعت غرّاى محمديه استجواب كرد و از ما بدون خلاف جواب اخذ نمود، از جاى برخاسته و حركت كرد. ما هم با او رفتيم. در داخل عمارت او كليساى مزينى بوده است، درب كليسا را باز نموده به اندرون كليسا وارد شديم، اين كليسا عبارت از يك حجره مزين ملوكانه بود، در وسط آن در بالاى يك كرسى مرصّع يك صنم اعظم گذاشته شده و بهپوشهاى زربفت پوشيده شده بود.
هرقليوس پرده را از روى آن صنم برداشته و از ما پرسيد كه اين صورت از كيست؟ گفتيم: «نمىدانيم و اينچنين صورتى تاكنون نديدهايم».
پادشاه مشاراليه گفت: «اين صورت پيكر حضرت ابوالبشر است». پس از آن ما را