331 عبدالدار داده شده، كيفيت به خود آنها اخبار و در قبول آنها اجبار نمودند و كار را نتيجه حسنه داده شد و آتش جنگ و جدال كه در درجه فوقالغايه اشتعال داشت به آب اصلاح مُنطفى 1 و خاموش گرديد و آن اتفاق تا عصر سعادت حضرت نبىالآفاق محفوظ و برقرار بود.
عبدمناف غير از مطلب و نوفل دو فرزند ديگر بهنام عبدالشمس و هاشم داشت و هردو از اينها بهموجب قرار قبايل سته در مناصب رفاده و سقايت بهرهمند شدند. معمافيه عبدشمس در نهايت فقر و صاحب عيال كثير بوده و برادر او هاشم غنى و مالدار بوده و چون اداره سقايت و رفاده بالطبع به ثروت و غنا منوط بود، لهذا دومنصب مزبور بهعهده هاشم داده شده بود و حضرت هاشم بهطور مقرر آن دوامر را از پيش مىبرد.
اصلِ اسمِ هاشم عمرو بوده، چون در مكه مكرمه طعام تريد را او ايجاد كرد به هاشم موسوم گرديد و اينكه قريشيان در موسمهاى زمستان به اقليم يمن و در فصول تابستان به قطعه شام رفته و داد و ستد مىكنند اين عادت هم از هاشم باقى مانده است. اگرچه افراد قبيله قريش قبل از هاشم تجارت مىكردند وليكن آنوقت داد و ستد آنها منحصر به حوالى مكه مكرمه بود.
هنگامىكه هاشم بن عبدمناف بهطرف شام عزيمت نمود، قيصر كه حاكم شام بود شرف و حسب او را شنيده و احضار نمود و در حق او رعايت فوقالعاده داشت، به تقريبى صحبت از اهل تجارت قبيله قريش و آوردن امتعه يمن و حجاز به شام در ميان آمد، هاشم مذكور داشت براى اينكه اهل تجارت با من و سلامت به شام تردّد كنند، يك قطعه رخصتنامه داده شود.
قيصر شام محض اينكه احترام مخصوصى در حق او بشود يك قطعه رخصتنامه به او داده و براى آمد و رفت قريشيان براى تجارت به شام مساعده نمود، پس از چندى