332برادر او عبد شمس به ممالك حبش و مطلب به اقليم يمن و نوفل نيز به قطعه فارس رفته، از حكمداران آن قطعات اماننامههاى جداگانه گرفته و قريشيان را به تجارت ممالك مذكوره معتاد ساختند كه اين اصول نيز از قبيل اصول اجازهاى بود كه قصى بن كلاب وجود او را از مكه رفع و ازاله نمود.
قريشيان كه در مكه سكنى داشتند آن اوقات از مضرّت دزدانى كه طوايف حوالى مكه را كه براى جلب ذخاير به اطراف مىرفتند نهب و غارت مىنمودند آسوده و مرفه بودند به اين معنى هر وقت كه به آنچنان قطاعالطريقى دچار مىشدند، بهقول
«نحن اهل حرمالله» از دست غارت و تعرض اشقيا مصون و محفوظ بودند وليكن چون اين امتياز محدود، مخصوص به جوانب اربعه مكه مكرمه بود، لهذا از حدود حرمالله آنقدرها نمىتوانستند دور شوند. بعدها در سايه پسران عبدمناف بههرطرف متاع برده و ارزاق و اشيا آوردند و بدينوسيله استمتاع نمودند.
هاشم بن عبدمناف بهموجب قرار قبايل سته مدتى خدمات را كه در عهده داشت بهخوبى اداره نموده و براى تجارت به ارض شام عزيمت نمود. در غزه نام بلدهاى از ارض فلسطين دعوت حق را اجابت نموده مناصب رفاده و سقايه كه در عهده او بود بهدست برادر او مطلب كه در ميان قبيله قريش صاحب شوكت و عظمت بود آمد.
چندى بعد از وفات هاشم، برادر او مطلب نيز در مكه و نوفل بن عبد مناف در بلاد عراق ارتحال و اداره امور جليله مذكوره بهعهده عبدالمطلب بن هاشم كه جد امجد حضرت رسول و پدر جناب عبدالله بود انتقال نمود.
عبدالمطلب به شرف و مزيتى كه آباء و اجداد او مالك نبودند واصل شده و به خصيصه مقبوله جذب قلوب اهالى نايل آمده و چون غير از حارث اولادى نداشت به كنيه ابوالحارث مكنّى گرديد.
روزى پسرعموى او عدى بن نوفل بن عبدمناف به عبدالمطلب گفت:
چون تو غير از حارث اولادى ندارى، در اميد و آرزوى آن هستى كه مدت مديده