219صدور اين ندا را نتوانست تعيين كند و نيز براى اينكه آن صدا هم بهتدريج منقطع گرديد، سررشته عمل خود را از دست داده و بهچهار طرف خود به حالت حزن و اندوه مىنگريست، زمانى بعد بهخود آمده و گفت: اى صاحب صدايى كه سامعه مرا مسرور و مبتهج ساختى، از استماع آواز صفاپرداز تو، در درياى حيرت مستغرق شدم، اگر مرا معاونت و امداد خواهى كرد تعجيل فرما، زيرا خواه من و خواه فرزندم اسماعيل كه در آغوش يأس و حرمان من است، به درجه هلاكت رسيدهايم. صاحب صوت مذكور كه جبرئيل بود ظهور نمود و بهجناح خويش به اظهار آب زمزم مجبور گشت.
پس از آنكه جناب هاجر از ظهور اين آب، مسرّت فوقالعاده را نائل و مظهر شده و از اين آب مشروب و سيراب گشته و شير از پستانهاى او شروع به تقطر و ريزش نمود،، براى اينكه آن آب خوشگوار به وادى جارى نشود، اطراف او را به واسطه ريگ جمع و محكم ساخت.
و بنا بهقول ديگر، چون حضرت هاجر قدرى از آن آب را حفظ و ادّخار نمود و يك نوع آثار عدم توكل اظهار كرد، فوراً آن آب معين بهزمين غور نموده در حالتىكه آب جارى بود از وجه ارض متوارى گشت، حضرت ايزد پاك از هاجر راضى و خشنود باد كه اگر اطراف آب را با ريگ محكم نمىكرد، چنانكه در خبر وارد شده است تا دامنه قيامت جارى شده و مىرفت.
چون آب زمزم بهصورت مسطور ظهور كرده و حضرت هاجر را فوق حد و اندازه مسرور ساخت، جبريل امين آغاز كلام نموده و گفت: اى هاجر از اين تنهايى غمناك و بهحزن آلام مهموم و وهمناك مباش و بهخاطر خويش مياور كه اين آب محو و منقطع خواهد شد، اين آب حياتبخشا، به حرمت آبروى حضرت اسماعيل كه زينتبخش آغوش احترام تو است، جارى و منفجر شده است، اين فرزند تو به شرف نبوت مشرّف خواهد شد و با زوج تو ابراهيم در اين ساحه مبارك، يك بقعه مشرّفه بنياد خواهند كرد. بناء عليه اين وادى بىنام و نشان سالبهسال كسب آبادى و عمران