218كرده و بر نهج سابق دعا نمود و چون دعاى او رهين قبول آمد قبائل جرهم و قطورا ظهور نموده و مكه مكرمه را آباد و معمور نمودند.
صورت ظهور زمزم
حضرت هاجر يك مَطْهَره آب را كه حضرت ابراهيم براى آنها داده بود در ظرف سه روز تمام نموده، پسرش اسماعيل از شدت عطش بىتاب شده و به درجهاى رسيد كه ترك حيات كند و خود نيز به كلى از تاب و توان اوفتاده و شير از پستانهاى او بالكليّه منقطع و ناياب گرديد.
چون اين حال را ديد در آن وادى وحشتمبادى، بهتنهايى خود جزع و فزع نموده، پس از آنكه مدتى گريه و زارى و ندبه و بىقرارى كرد، پسرش اسماعيل را به اندرون چارطاقى كه تدارك كرده بود گذاشته و خود براى جستوجوى آب به ذروه كوه صفا درآمد.
حال آنكه در بالاى اين كوه نه از آب اثرى و نه از بنىنوع بشر رهگذرى بود، هاجر چشمهاى خود را به آن معصوم دوخته و بهبطن وادى اندر آمد، چون گودى و عمق آن وادى از ديدن طفل او مانع شد، زيادى لباسى را كه در بر داشت بهدوش خود انداخته، دواندوان به تپه جبل مروه صعود نمود، در اينجا فرزند خود را ديده و به وادى هبوط كرد، باز در وصول بهبطن وادى چون ديد فرزند خود را نمىبيند كراراً بهشاهقه 1 جبل صفا درآمده و بهلقاى صفاافزاى فرزند خود مبتهج و مسرور گرديد، به اين منوال هفت دفعه تمام از صفا بهمروه و از مروه به صفا رفته، چون از بنىنوع بشر فردى را در آنجا نديد گفت: در اينجا پيدا شدن آب و انسان از جمله محالات و ممتنعات است، بهكمال يأس و حرمان نزد پسر خود اسماعيل معاودت كرد، اگرچه در آن اثنا مشابه صداى انسان صدايى شنيد و قدرى فرح آورد، ولى چون جهت و طرف