194و به مجلسى كه علىالعاده يكروز بعد اجتماع آن مجلس مقرّر بود احضار كرده شود.
فرداى آن روز ابراهيم را به مجلسى كه در حضور نمرود منعقد شده بود درآوردند. نمرود در اين مقالات به ابراهيم تكليف نمود كه دين خود را ترك كند، چون نتوانست ابراهيم را قانع و راضى به اين امر سازد، لهذا اگرچه به درجه فوقالغايه غضب نموده و علائم شدت پديدار كرد وليكن لطافت جمال و حلاوت مقال خليل در قلب نمرود و هيئت مجلس او يك تخم محبت صميمى كاشته، پس از آنكه التفات بسيار فوقالحد را از طرف نمرود مظهر گرديد، نمرود به آذر خطاب كرده و گفت:
اى آذر اين پسر تو صغيرالسن است، خود نمىداند چه مىگويد، مانند من يك پادشاه عظيمالقدر را عيب است كه در حق يك طفل معاملهاى ناگوار ظاهر سازم. تو اين طفل را به خانه خود ببر و در حق او اظهار مهربانى كن، قدر و عظمت مرا به او فهمانيده و او را بسپار كه از بطش 1 و غضب من احتراز كند.
آذر از دست پسر خود گرفته و به خانه آورد، آذر به خيال باطل اينكه مال حلال به دست آورد، صنعت بتتراشى داشت، به اين معنى كه اصنام متنوّعه ساخته و تعيّش مىنمود و بنا به تعليم نمرود پسر خود ابراهيم را علىالاكثر تكدير 2 و تهديد مىكرد. اصنامى را كه شبها مىساخت روزها دست حضرت خليل داده و به بيع آنها مأمور مىداشت اگرچه حضرت خليل حقوق ابوّت را رعايت نموده، مدتى اين خدمت وخيمالعاقبه را تحمل نمود و بتهايى را كه پدرش آذر به او مىداد مىفروخت، ولى بتهايى را كه در دست داشت اقسام حقارت و جفا نموده و در بازارها ندا مىكرد: «اينان را كى از من مىخرد كه نه فايدهاى براى شخص از آنها مترتب است و نه ضررى». گاهى هم اصنام را به يك ريسمان بسته مانند يك جيفه ناپاك آلوده خس و خاك مىنمود و چون بر سر يك آب جارى مىرسيد بتها را سرنگون كرده و آنان را