193پروردگار همه ماها است» و شخص كريهالمنظر نمرود را نشان داد، بعضى از مورّخين نوشتهاند كه آذر از اصرارى كه پسرش ابراهيم بر ضد ديانت او داشت متأثر شده و گريه كرد و ادنى بنت نمره نيز به خيال اينكه نمرود از اين اصرار ابراهيم در ضد او مستحضر شده و او را قتل و تلف مىكند شروع به گريه و ندبه نمود.
حضرت ابراهيم براى اينكه پدر و مادر خود را تسلى دهد و آنها را مستحضر سازد، از اينكه نمرود نمىتواند هيچگونه ضرر و خسارتى به آن وجود مسعود برساند به ابوين خود گفت: «شما نبايد از جهت من متأسف شويد، حافظ حقيقى كه مرا از طفوليت حفظ و حراست نموده است، البته در بزرگى نيز حمايت خواهد نمود». آذر به خيال اينكه به نمرود غمز 1 و سعايت مىكنند و او هم خصومت خود را تشديد مىكند نزد نمرود رفته و گفت:
اى پادشاه طفلى كه از ولادت او احتراز مىنمودى پسر من ابراهيم است، قبل از اين در خارج خانه من متولد شده است و تا اينروز بر من خبر داده نشده بود، الحال مستحضر شده و تو را مطلع ساختم، هركارى در حق آن طفل مىتوانى بكن، بعد مرا ملامت و توبيخ مفرما.
به موجب امرى كه از نمرود صادر گشت، ابراهيم را بهسراى نمرودى حاضر ساخت، نمرود در حالتىكه بسيار بسيار زشت و بدچهره بود، در خدمت و حضور او جوانان پرىصورت، دست احترام بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، حضرت ابراهيم از اين حالت عجيب متحير شده، بناى استهزا و تمسخر نمرود گذاشته و گفت: «اين عجب خالقى است كه خود را در منتها درجه كريه منظر و زشت و اينهمه بندگان پرىپيكر خلق كرده است». نظر به تحقيق مؤلف بدايعالزهور اگرچه نمرود از اين مقالات ابراهيم اظهار حدّت و شدت نمود وليكن بنا به حكمتى كه سبب آن در نزد بنى نوع بشر مجهول است، مدتى اختيار سكوت كرده و امر نمود كه تا صبح محبوس شده