192حكمت حضرت رب رحيم، شيفته جمال حضرت ابراهيم شده، او را اظهار مودت و نوازش فوقالعاده نموده و با او شروع به مكالمه كرد.
منظومه
كو كلمى آزر آزر ابراهيم
چون آذر پسر خود را اينگونه عرض محبت مىنمود، حضرت ابراهيم از ميان روزنههاى در غار نگاه كرده، بعض گلههاى شتر و اسب و گوسفند ديد، از پدر پرسيد كه اينها چيست؟
آذر به هريك جداگانه اشاره نموده و گفت: «اينها را گوسفند و اين ديگران را شتر و آنان را اسب گويند»، ابراهيم از آذر پرسيد كه هيچ مخلوقى بدون خالق نمىشود آيا خالق من كيست؟
آذر گفت: «خالق تو والده توست، اگر خالق والدهات را بپرسى من خالق او مىباشم و خالق من نيز نمرود است». حضرت ابراهيم پرسيد: «آيا خالق نمرود كيست؟» آذر غضب و شدت نموده يك سيلى به صورت مبارك آن حضرت زده، از غار بيرون آورد.
زمانىكه حضرت ابراهيم به خارج غار درآورده شد، زهره يا مشترى بعد از آن كوكب قمر و پس از آن كوكب شمس را ديده و به هريك اشاره نموده و گفت: «اين رب من است يعنى آيا خالق من اين است؟ چون كواكب مزبوره متعاقب يكديگر غيبت و افول نمودند». حضرت ابراهيم گفت: «اى قوم من در دين شما نيستم، شما به خدا شريك قرار مىدهيد، من به خدايى توجه نمودم كه زمين و آسمان را خلق نموده است، من از مشركين نيستم».
ابراهيم به اين وسيله، بطلان دين پدر خود را نيز آشكار ساخت و ليكن آذر اعتقاد پسر خود را حس و اذعان ننموده او را نزد نمرود آورده و گفت: «اين است نمرود كه