107پذيرفتهاند». 1 بنابراين ادعاى نويسنده باطل است.
3. مقدمه دوم و سوم با هم ناسازگارند؛ زيرا براساس مقدمه سوم، بايد عصمت از اشتباه و عصمت از خطا دو چيز باشند تا بين آنها ملازمه باشد؛ زيرا بين شىء و خودش هيچگاه ملازمه نيست. ولى براساس مقدمه دوم عصمت يك چيز است و به دو جزء تجزيه نمىشود. بنابراين براساس مقدمه دوم ملازمه وجود ندارد. ولى براساس مقدمه سوم ملازمه وجود دارد.
4. بايد توجه داشت كه از كافى نبودن دليل نمىتوان نبودن چيزى را نتيجه گرفت؛ براى نمونه از كافى نبودن دليلى بر وجود آب در مريخ نمىتوان نتيجه گرفت كه در مريخ، آب وجود ندارد؛ زيرا ممكن است در مريخ آب باشد، ولى دليل كافى بر اثبات آن نباشد. متأسفانه نويسنده دچار اين اشتباه شده و از دليل (شبهه) نخست خود چنين نتيجه گرفته است كه ائمه از خطا معصوم نيستند. درحالىكه نويسنده وقتى مىتواند چنين نتيجهاى بگيرد كه اولاً: ثابت كند آيه تطهير بر عصمت ائمه از خطا دلالت ندارد. ثانياً: براى اثبات ادعاى خود، كه ائمه از خطا معصوم نيستند، دليل ارائه كند. نه اينكه فقط به ردّ دليل مخالف خود اكتفا كند.
شبهه دوم
نويسنده ادعا مىكند كه واژه «تطهير» و «اذهابالرجس» به معناى عصمت نيست؛ زيرا اين دو واژه در قرآن كريم در غير اهلبيت هم بهكار رفته است. اگر اين دو واژه به معناى عصمت باشد، غير اهلبيت هم بايد