160شگفتى وامىداشت، تا جايى كه جبرئيل(ع) گفت: «اى رسول خدا، اين فداكارى بزرگى است»، پيامبر(ص) نيز فرمود: «على از من است و من از على هستم». جبرئيل فرمود: «من هم از شما هستم، آنگاه شنيده شد كه منادى ندا مىكند: «
لاسَيفَ الاّ ذُوالْفَقارِ 1 وَ لافَتي الاّ عَليٌّ(ع) » 2؛ «شمشيرى چون ذوالفقار نيست و جوانمردى چون على (ع) وجود ندارد».
بحران خطرناك و كمرشكن!
همانطور كه گفته شد، ياران، رسول خدا(ص) را در ميدان تنها گذاشتند و آن حضرت، در ميان هياهوى دشمن سرگردان مانده بود. در اين باره، مورخان و محدثانى همچون ابن اثير مىنويسند: «همه مسلمانان فرار كردند. عثمان بن عفان هم، در ميان آنها بود و افرادى كه در كنار رسول خدا مانده بودند، از چند نفر تجاوز نمىكردند».
البته اين وضع با توجه به دستورهاى صريح پيامبر مبنى بر تحريم فرار بود. علاوه بر اين، قرآن هم مىفرمايد: «اى اهل ايمان هرگاه در ميدان جنگ، در برابر كفار قرار گرفتيد، هرگز به آنان پشت نكنيد [فرار نكنيد]». 3
نص ديگرى نيز، وجود دارد كه برخى به آن عمل نكردند و ماجراى آن به اين شرح است كه چون مسلمانان از صحنه پيكار فرار كردند، اوضاع دردناكى به وجود آمد و سردمداران مشرك، تصميم جدى به قتل پيامبر(ص) گرفتند. بدين ترتيب، پنج نفر از افراد جسور و شيطانصفت، با كمال وقاحت پيمان بستند و براى اين منظور