158نفر) در همان مكانى كه مأمور شده بود، ماند. وقتى خالدبن وليد مخزومى متوجه عبدالله و ياران اندك او شد كه در دهانه كوه قرار داشتند و با تير و كمان نگهبانى مىدادند، دانست كه فرصت مناسبى پيش آمده، بدين ترتيب با يك ستون سواره به آنها هجوم برد و در حالى كه عكرمة بن ابوجهل نيز، همراه او بود، ياران عبدالله را از پاى درآورد و به شهادت رسانيد و سپس خود عبدالله را نيز، مثله و شكم او را پاره كردند و آنگاه در حالىكه سپاه اسلام با خيال راحت سرگرم جمعآورى غنايم بودند، با شعار «يا عزى» و «يا هبل» به مسلمانان هجوم آوردند و حمزه سيدالشهداء و هفتاد نفر ديگر از شخصيتهاى بزرگ و سران مهاجر و انصار را به شهادت رسانيدند. به پيامبر(ص) نيز، جراحتهاى فراوانى وارد شد، كه حتى بيان آن نيز، قلب انسان را به درد مىآورد. 1
پيامبر نيز، تنها ماند!
در اين داستان، واقعه دلخراش ديگرى، پيش آمد كه برخى از صحابه، نظر خود را بر نظر پيامبر(ص) مقدم داشتند كه بزرگى و نگرانى آن حتى بيشتر از واقعه اول بود! و اما شرح واقعه:
هنگامى كه خالد به مسلمانان هجوم آورد، رسول خدا(ص) در وضعيت سختى قرار گرفت، ياران، سيد الانبيا را ميان دشمن تنها گذاشتند و فرار را بر قرار ترجيح دادند و آن حضرت را تسليم دشمنانى كردند كه در دل، كينه شكست جنگ بدر و ضربه خوردن بر پيكر كفر را داشتند.
پيامبر(ص) از هر سو مردم را به يارى مىطلبيد، اما كسى جواب او را نمىداد،