131
در مرز عبادت و سياست
آنچه از سيره و شيوه برخى از صحابه به دست مىآيد اين است كه آنها نصوص و متون دينى، كه بيشتر جنبه معنوى و اخروى داشت را مىپذيرفتند و آن را ستايش مىكردند، مانند فرمان رسول خدا(ص) در مورد روزه ماه رمضان، در جهت قبله نماز خواندن، بدون توجه به مسايل ديگر و... كه تنها جنبه معنوى و اخروى داشت و آنها بىچون و چرا از آن استقبال مىكردند، اما نسبت به سلسله مسايلى كه جنبه سياسى داشت مانند: ولايت و حكومت، نظام و تنظيم قوانين دولت، تشكيل شئون سياست مملكت و برنامه ارتش، اطاعت صرف نداشتند و آن را مورد بررسى و اجتهاد و اظهارنظر قرار مىدادند و اگر در آن متوجه مسايلى مىشدند كه موجب عظمت خلافت و تقويت حكومت مىشد، حاضر بودند از نصوص و ادله، عدول و اعراض كنند و تأويل و اجتهاد خود را ملاك عمل قرار دهند؟!
به هر حال، خلفاى سهگانه، يكى پس از ديگرى، پيمانى را كه پيامبر(ص) با برادر، ولى، وارث، و وصى خود امير مؤمنان علىبن ابىطالب(ع) بسته بود را ناديده انگاشتند!
در صورتى كه هيچ يك از آنها از عهد و پيمان پيامبر(ص) بىخبر نبودند و از آغاز تثبيت تا پايان عمر آن حضرت از تمام نصوص متواترى كه درباره على (ع) بود اطلاع داشتند. 1
شايد آنها گمان مىكردند كه عربها در برابر على (ع) تسليم نمىشوند و زمامدارى او را نمىپذيرند. در حالىكه آن حضرت در راه خدا شمشير زده بود و در راه رسيدن به هدف والاى توحيد، خونها ريخته بود، تا بتواند حق را يارى كند و