107اجتهاد كرده است.
به هر حال در اين زمينه روايتهاى فراوانى وجود دارد كه فرصت جمعآورى و ذكر همه آنها نيست.
خوله دختر حكيم سَلميه مىگويد:
به مجلس عمر وارد شدم و گفتم: ربيعه بن اميه، كه از قبيله صفوان مىباشد، زنى را به متعه گرفته و از او آبستن شده، عمر در حالىكه شديداً خشمناك بود و عباى او به زمين كشيده مىشد، از خانه خارج شد و گفت: اين متعهكننده را اگر بر او پيشى گرفته بودم، سنگسار مىكردم! 1
به هر حال، ظاهر كلام عمر اين است كه خود او در حكم، تصرف كرده است نه ديگرى و خطبهاى هم كه بر منبر خوانده، نص صريحى است در اين معنى، زيرا او مىگويد: «دو متعه در زمان پيغمبر بود» و كسى منع آن را از جانب پيامبر(ص) نديده بود. پس، عمر نهى را به خود نسبت داده و گفته است: «من از آنها جلوگيرى مىكنم» پس اگر نهى و تحريم ديگرى وجود داشت، بىشك عمر به آن استناد مىكرد!
بحث پنجم: كسانى كه تحريم را انكار كردهاند
برخى از كسانى كه تحريم (متعه زنان) را انكار كردهاند عبارتاند از:
1. جابر بن عبدالله انصارى كه انكار صريح او را، در مباحث گذشته مطالعه كرديم.
2. امير مؤمنان(ع) كه فرمود: «اگر عمر از متعه نهى نمىكرد، كسى جز انسانى