325پايينتر از آن، براى او نقصان شخصيت ايجاد مىكند، براى او وجوب حج مشروط به دستيابى به آن وسايل است و كمتر از آن كافى نيست.
حضرت امام خمينى 1 نيز مىفرمايند:
مراد از زاد و راحله، وسايلى هستند كه شخص در سفر به آنها، بنابه حالش، به لحاظ قوت وضعف بدنى، شرافت و بىشرافتى آن محتاج است وكمتر از آنها كافى نيست و همه آنها به عرف واگذار مىشود. اگر كسى با نداشتن آنها مجبور به رفتن به حج شود، حجۀ الاسلام ازگردن اوساقط نمىگردد.
البته گروه اوّل (كسانى كه شأن را در زاد و راحله يعنى توشه و وسيله راه، شرط نمىدانند) دو دليل بر مدعاى خود ذكر مىكنند.
دليل اوّل، عموم آيه شريفه: ( لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً ) 2؛ «حج بركسانى واجب است كه توانايى رفتن به حج را دارند».
همچنين عموم برخى اخبار 3 است كه دلالت بر وجوب حج 4 دارند. آيه ذكر شده، هم شامل انسانهاى با شرف مىباشد و هم شامل افرادى كه پايينتر ازآنها مىباشند؛ زيرا هر دو دسته، توانايى رفتن به حج را دارند. بنابراين، اصل عموم (اصالۀ العموم) و اصل ظهور (اصالۀ الظهور) حكم مىكند كه حج بر همه واجب مىباشد و همينگونه از روايات استنباط مىشود.
دليل دوّم، ظهور بعضى از روايتهاست كه در نفى شأن و شرف در وسايل سفر وارد شده است. اگرچه اين روايتها به حدّ تواتر نيستند، ولى فراوان مىباشند و دلالت دارند بر اينكه كسى كه حجّى براى او مهيا و يا تعارف شود و اسباب آن سفر در شأن او نباشد و بنابراين حياى او، موجب امتناع از سوار شدن او شود، اين چنين شخصى مستطيع است و اگر از سفر امتناع كند، در حال استطاعت به سفر حج نرفته است. بعضى ازاين روايات نيز سندشان صحيح است.
البتّه عدّهاى از علما، همچون صاحب جواهر 5 و خويى 6بر اين دو دليل، اشكال وارد مىكنند و مىگويند: «در شرايطى كه آنگونه سفر، نقصانى در شخصيت فرد ايجاد كند، ادلّه وجوب حج، محكوم ادلّه نفى عسر و حرج است، بنابراين، حج بر عهده فرد واجب نمىشود.