2633. نفى امكان يا نفى تحقق و وقوع، مانند ( لاٰ إِكْرٰاهَ فِي الدِّينِ ) بنابر اينكه مدلول آن عدم امكان تحقق اكراه بر اعتقادات باشد؛ زيرا اعتقاد، امرى است كه براساس اختيار و اراده قلبى شكل مىگيرد و برخلاف ديگر افعال، اكراهپذير نيست.
افعال خارجى مانند قيام، قعود و مانند آن اكراه پذير است. اما افعال قلبى مانند حب، بغض و التزام اكراه پذير نيست. همچنين اعتقاد، فعلى قلبى است كه متوقف بر علم هم نيست. ازاينرو كافران بهطور معمول نسبت به عقائد خود علم نداشتند بلكه، اعتقاداتشان براساس گمان و پيروى از گذشتگان بوده است. در واقع، به صرف علم، اعتقاد متحقق نمىشود؛ به همين دليل عدهاى از كفار با علم به حقيقت، ايمان و اعتقاد نداشتند؛ مانند شيطان كه حتى با علم خود، از جمله كفار است. هر چند قوام اعتقاد به علم نيست، ولى به عدم اكراه متقوم است؛ چنانكه خود إكراه به عدم رضايت شخص متقوم است و با رضايت، مفهوم اكراه شكل نمىگيرد.
4. نفى صحت مانند « لاصلاۀ إلا بطهور ».
5. نفى كمال مانند «لاصلاة لجار المسجد إلا فى المسجد ».
مختار در مفهوم تركيب لا
گرچه موارد استعمال چنين تركيبى متعدد است، ولى به نظر مىرسد معناى حقيقى و استعمالى آن همان نفى مدخول ادات است. نهايت امر، اين مفهوم به دواعى متعدد اراده مىشود و استعمال اين تركيب، كنايه از مفاهيم مختلفى واقع مىشود.
معناى لاصلاۀ، نفى ماهيت و حقيقت صلاه است. گاهى منظور از نفى ماهيت، كنايه از نفى صحت و گاهى نفى كمال و أحيانا نفى جعل و تشريع و در مواقعى نفى حليت و نيز نفى امكان است.
در نتيجه، اين تركيب به معناى نفى ماهيت، و تعيين منظور كنايى آن نيازمند قرينه است.
درباره «لاطاعه» نيز احتمالات معناى كنايى آن نفى مشروعيت، يا به معناى نفى جواز است، مانند لارفث، و يا به معناى نفى وجوب است؛ يعنى اطاعت از مخلوق در معصيت خالق واجب نيست.
در مورد روايات و براساس قرينه تطبيق، اين تركيب كنايه از عدم جواز و حرمت اطاعت است؛ آنگونه كه خواهد آمد انشاءالله تعالى.
دليل قاعده «لاطاعة» از اجماع و نصوص
اما مرحله دوم كه بيان دليل قاعده است. گفتنى است كه قاعده «لاطاعه»، نه تنها مورد پذيرش فقهاى اماميه بلكه مقبول فقهاى فريقين است؛ بلكه در كلام برخى، از مسلمات دانسته شده است؛ چنانكه در كلام محقق، علامه، شهيد، و مواضعى از كلمات صاحب جواهر و نيز فقهاى متأخر آمده است.