103مرزهاى روم صادر كرد. اما اصحاب پيامبر و از جمله خود ابوبكر و عمر از فرمان آن حضرت سرپيچى كردند و دستور آن حضرت براى شركتكردن در سپاه اسامه و حركت بهسوى مرزهاى روم را زير پا گذاشتند، به گونهاى كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) با حالت مريضى، درحالىكه دستمالى بر سر بسته بودند، به مسجد آمدند و براى حركتدادن سپاه اسامه سخنرانى كردند و فرمودند:
«لَعَنَ اللهُ المُتَخَلِّفِينَ عَن جَيْشِ اسامَة» ؛ «خدا لعنت كند كسانى را كه از شركتكردن در سپاه اسامه خوددارى كنند». لكن اصحاب كه مرگ را در سيماى پيامبر مشاهده مىكردند، هر يك به بهانهاى دستور آن حضرت را زيرپا گذاشتند تا آنكه پيامبر(صلى الله عليه و آله) بهسوى پروردگار خود شتافت و سپاه اسامه از اردوگاه به مدينه بازگشت. 1
عمر در اين ميان از همه پيشتاز بود. اوج اين جرئت و جسارت هنگامى بود كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) در بستر بيمارى تقاضاى قلم و دوات نمودند تا وصيت خود را مكتوب كنند. عدهاى از اصحاب، از جمله عمر، در خانه بودند كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: «قلم و دواتى بياوريد تا نوشتهاى برايتان بنگارم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد». عمر گفت: «درد