102سكوتى آميخته با ترديد به راه خود ادامه دادند. عمر بر ترديد خود غلبه كرد و به اين مىانديشيد كه چگونه ابوبكر را از اين ترديد و دودلى نجات دهد. عمر نه تنها بر فاطمه(عليها السلام) كه پيش از اين نيز بر پدرش رسول خدا(صلى الله عليه و آله) جرئت پيدا كرده بود. ابوبكر هنوز اعتراض عمر به پيامبر(صلى الله عليه و آله) را در صلح حديبيه از ياد نبرده بود؛ آنگاه كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) قرارداد صلح با مشركان را امضا نمود، عمر به پيامبر گفت: «اى رسول خدا! مگر نگفتى به زودى وارد مسجدالحرام مىشوى و كليد كعبه را گرفته و در عرفات خواهى بود؟!...»
پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: «آيا من گفتم در اين سفر اين كار انجام خواهد گرفت؟» عمر گفت: نه! آنگاه پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: «آگاه باشيد كه شما به زودى وارد خانه خدا مىشويد و كليد كعبه را تصاحب مىكنيد و در مكه حلق 1 خواهيد كرد و در عرفه نيز حاضر خواهيد شد». آنگاه پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرار عمر و ساير صحابه را از جنگ احد به آنان يادآور شد. 2
سرپيچى از فرامين پيامبر در آخرين روزهاى زندگانى آن حضرت به اوج رسيده بود. ابوبكر از ياد نمىبرد هنگامى را كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) دستور حركت سپاه اسامه را بهسوى