310
يك - حديث «دار»
از اميرمؤمنان(ع) روايت شده كه فرمود:
چون آيۀ «خويشان نزديك خود را هشدار بده» نازل شد، پيامبر خدا(ص) مرا نزد خود خواند و فرمود: «اى على، خداوند مرا فرمان داده كه نزديكان خويش را انذار كنم... يك صاع خوراك آماده كن... و فرزندان عبدالمطلب را نزد من گردآور...». پس من آنچه را حضرت(ص) فرمود، انجام دادم و آن جماعت را دعوت كردم.
پيامبر(ص) شروع به سخن گفتن كرد و فرمود: «اى فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند كه من ميان عرب، جوانى را نمىشناسم كه تحفهاى برتر از آنچه من براى شما آوردهام، آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را براىتان آوردهام. خداوند مرا امر كرده تا شما را به آن دعوت كنم. كدام يك از شما، مرا در اين امر يارى مىكند، تا برادر و جانشين و خليفۀ من ميان شما باشد؟»
حاضران، از پاسخ گفتن به درخواست پيامبر خدا(ص) بازماندند و من كه در آن هنگام كم سن و سال بودم، گفتم: «اى پيامبر خدا، من شمار را يارى مىكنم».
پيامبر خدا(ص) پشت گردن مرا گرفت و فرمود: «اين، برادر، وصى و خليفۀ پس از من بين شماست. از او بشنويد و اطاعتش كنيد».
جماعت به خنده افتادند و به ابوطالب گفتند: «مىگويد گوش به حرف فرزندت بدهى و از او اطاعت كنى!» 1
اين حديث از اميرمؤمنان(ع) و بسيارى از مورخان، مفسران و رجال حديث از شيعه و اهل سنت، با مضامين شبيه به هم نقل شده است؛ همچنين به صورت روايات مرسلى