309مىشود و نوبت به ديگران نمىرسد.
بحث ديگر ما دربارۀ رواياتى خواهد بود كه در حق ديگر ائمۀ دوازدهگانه از اهلبيت(عليهم السلام) كه اماميه بر امامت آنها معتقدند، وارد شده است.
فرق بين اين دو دسته از روايات اين است كه دستۀ اول به ناچار بايد از وضوح و روشنى صريح و بىشائبهاى برخوردار باشد تا طبق ضوابطى لازمالاجرا براى مسلمانان، بر همۀ آنها حجت و دليل باشد.
دستۀ دوم از روايات به آن ميزان از وضوح نياز دارد كه بتواند براى قائلان به امامت اميرمؤمنان(ع) و اهلبيت(عليهم السلام) عموماً و به پيشوايى دنيايى و دينى ايشان، حجت باشد. اما قانع نشدن كسانى كه به وجود نص اعتقاد ندارند، به حجيت اين دسته از روايات ضررى نمىرساند؛ چون با مبانى كسانى در تضاد است كه از سر عناد يا تعصب، از ادله روشن بر اصل نص در مقام نخست، اعراض كردند و بدون توجه به آنها، مردودشان دانستند.
موضوع بحث ما، همچون نبوت و امامت است؛ بدين معنا كه دليل نبوت بايد بىهيچ سخنى، بر تمام معترفان به وجود خداى متعال حجت باشد. اما دليل امامت كافى است كه تنها بر كسانى كه به نبوت معترفاند، حجت باشد؛ اگرچه پيروان ديگر اديان كه به نبوت باور ندارند، به اين دليل قانع نشوند و آن را نپذيرند. بنابراين، بحث ما در دو مقام، سامان خواهد گرفت:
الف) روايات وارده دربارۀ اميرمؤمنان(ع) و اهلبيت(عليهم السلام) به طور عموم
اين روايات در مقابل ثبوت امامت به اختيار مردم و بيعت، يا به سلطۀ زورمندانه بر حكومت، امامت اميرمؤمنان(ع) و اهلبيت(عليهم السلام) را به طور عام اثبات مىكند.
اين روايات فراواناند و از آغاز بعثت پيامبر(ص) تا آخرين روزهاى حيات ايشان را دربرمىگيرد.