311كه با آنها معامله مسلّمات كردهاند يا به شكل روايات مُسندى كه از طرق مختلف روايت شده است. همچنين ميان آنها رواياتى است كه طبق نظر جمهور معتبر است كه تفصيل و تشريحشان در اين مجال، ممكن نيست و بايد به كتابهاى مفصل در اين مورد، مراجعه كرد.
از اين حديث معلوم مىشود كه فرض اساسى در اين دعوت، تعيين جانشين و خليفۀ پس از پيامبر(ص) بوده است؛ جانشينى سزاوار كه ايمانِ قوى به اسلام داشته باشد، مسئوليت دعوت را بهعهده بگيرد و در برپاداشتن احكام اسلامى مصمم باشد؛ پيش از آنكه دين نوپاى اسلام قدرت و قوت يابد و مورد طمعورزان و دنياخواهان قرار گيرد.
ازاينروست كه مسئله خلافت و جانشينى در اين دين جديد، اهميت بسيارى داشت و اين اهميت بايد در همان آغاز دعوت، اگرچه براى عدهاى خاص، آشكار مىشد.
در حديث عبادة بن صامت - يكى از دوازده نفرى كه پيش از هجرت براى بيعت با پيامبر(ص) در «بيعت عقبه» برگزيده شدند - آورديم كه يكى از شروط در بيعت با پيامبرخدا(ص)، عدم منازعۀ بيعت كنندگان با اهلبيت آن حضرت بر سر خلافت بود. اين حديث مىتواند مناسب اين مقام و مطلب باشد.
دلالت حديث بر خلافت عمومى
عدهاى بر اين گمان هستند كه حديث دار، بر خلافت عمومى دلالت نمىكند. بلكه متضمن خلافت بر فرزندان عبدالمطلب است و در اين مقام، نفعى نمىتواند داشته باشد.
اين اشكال بدين صورت دفع مىشود كه در اسلام، اجماعى است كه دو خلافت نداريم. بلكه پيشواى فرزندان عبدالمطلب، امامت همۀ مسلمانان را برعهده دارد. افزون بر اينكه در روايت بالا، بر وصايت و جانشينى پيامبر(ص) تصريح شده و اين در صورتى خواهد بود كه امامت بر تمام مسلمانان باشد. پس بايد اختصاص دادن بنىعبدالمطلب