216پس اين ويژگى، يعنى مطابقت رفتار با گفتار، بايد در پيامبر(ص) باشد تا مردمان دعوتش را بپذيرند. در غير اين صورت او را رها مىكنند و پيرامونش نمىگردند و غرضِ از بعثت، تحقق نمىيابد و اين امكان ندارد، مگر به ترك تمام گناهان كه چيزى نيست جز همان عصمت.
2. اقامۀ حجت از سوى خداى متعال براى مردم، در باب تعاليم و احكام - پس از رساندن و تبليغ آنها به ايشان - در صورتى تمام و كامل خواهد شد كه مردم كارآيى و قابليت اجرا كردن آن تعاليم را در اجتماع و دنياى واقع احساس كنند. براى اين منظور، بهترين راه، وجود شخصى ميان ايشان است كه بتواند به تعاليم و احكام عمل كند و در صحنۀ واقعيت و خارج آنها را تحقق بخشد تا اين شبهه براى ديگران پيش نيايد كه فرامين الهى، فرضيههايى آرمانىاند و انسان با وجود غرايز و هواهاى نفسانى نمىتواند به آنها جامۀ عمل بپوشاند و بدين ترتيب توجيهى براى خروج از چارچوب آن تعاليم و احكام و رها شدن از قيد آنها به دست آيد. در اين ميان، سزاوارترينِ مردم به اين امر، كسى است كه خداوند او را براى تبليغ آن تعاليم و احكام و دعوت مردم به آنها برگزيده و به مردم امر كرده كه او را اطاعت كنند و از او بپذيرند؛ چرا كه اگر ديگران به اين تعاليم عمل كنند و رسولخدا، خود عمل نكند، ديگران بر او برترى خواهند داشت و به اطاعت و پيروى سزاوارترند؛ زيرا تقديم انسان نالايق بر انسان لايق و صاحب فضيلت و پيروى انسان فاضل از شخص نالايق قبيح است و اين امرى است روشن. آنچه گفته شد، به حكم عقل بود. اينك به مسئله عصمت پيامبر(ص) از ديدگاه نقل مىپردازيم.
دليل نقلى بر عصمت پيامبر(ص)
دلايل نقلى در اين باره فراوان است، از جمله اين سخن خداى متعال كه مىفرمايد: