217
وَ إِذِ ابْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قٰالَ لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي الظّٰالِمِينَ (بقره: 124)
آنگاه كه پروردگار، ابراهيم را با كلماتى مورد امتحان قرار داد و آنها را كامل گردانيد، فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. گفت: و از فرزندان من كسى امام خواهد شد؟ فرمود: عهدِ من به ستمكاران نمىرسد.
اين آيه دلالت مىكند بر اينكه عهدِ امامتى كه خداى متعال براى ابراهيم قرار داد، به فرزندان ظالم او نمىرسد. از سوى ديگر روشن است كه هر گناهى، ظلم و ستم به شمار مىآيد، اگرچه در حق خداوند باشد؛ زيرا گناه، تعدى در برابر حضرت حق و خروج از مقتضاى حقّ عظيم او و عبوديت و بندگى نسبت به اوست. پس ناگزير، امام بايد از ظلم و گناه منزه باشد و از آنجا كه پيامبر(ص)، امام امت خويش است و مردم بايد از او پيروى كنند، به مقتضاى اين آيه، او نيز بايد منزه از گناه و ظلم باشد.
ما در اثبات عصمت انبياء - صلوات الله عليهم - به همين مقدار كفايت مىكنيم و در اثبات عصمت براى سيد و سرور و خاتم پيامبران، رسول اعظم(ص) نيز همين مقدار كافى است.
در تأييد و تأكيد عصمت رسول خدا(ص)، دو امر در خور توجه است:
يك: آنچه در باب عصمت اهل بيت - صلوات الله عليهم - ذكر خواهيم كرد با عموميت خود يا با اولويت قطعيه، عصمت رسول خدا(ص) را نيز ثابت مىكند.
دو: اجماع و اتفاق اهل بيت پيامبر - صلوات الله عليهم - بر عصمت آن حضرت، بلكه بر عصمت جميع انبياء - صلوات الله عليهم - ؛ اين اجماع اگرچه پيش از ثبوت امامت و مرجعيت ايشان براى امت اسلامى در امور دينى، نمىتواند دليل قرار گيرد، اما پس از اثبات امامت و مرجعيت ائمه، قوىترين دليل در اينباره خواهد بود؛ زيرا دليلهاى عقلىِ صرف، گاه با وسوسهها و تشكيكات و شبهاتى كه وجه دفع آنها معلوم نيست، دچار تزلزل مىشود و قدرت خويش را در اقناع و اعتراف نفس از دست