214كند؛ زيرا خدا هرگز مرتكب خطا نمىشود و كارى برخلاف علم خود انجام نمىدهد.
و اين منافات ندارد كه در شخص معصوم، عصمت از گناهان با اختيار خود او و با انجام و ترك ارادى طاعات و محرمات از سوى او صورت گيرد، بلكه عصمت همين است؛ زيرا چنانكه گفتيم، طاعت و معصيت، بدون اختيار، معنايى نخواهد داشت.
مسئله مورد بحث ما به اين مىماند كه انسانى مطمئن و مورد اعتماد، شخصى ديگر را براى امامت در نماز جماعت معرفى كند. در اين صورت، مىدانيم كه اين شخص، به نظر آن انسانِ مطمئن و مورد اعتماد، عادل است و اين منافات ندارد با اينكه عدالت چنين كسى به سبب طاعت و ترك معصيت اختيارى او و بدون هرگونه زور و اجبار، به دست آمده باشد. نهايت اينكه از نظر عقلى، خطا و اشتباه براى آن انسان مطمئن و مورد اعتماد كه كسى را براى امامت جماعت معرفى كرده، امرى است ممكن. اما دربارۀ خداى متعال كه بندهاى را براى نبوت يا امامت برگزيده، اين امر عقلاً محال است.
پس، به همين سبب، عصمت پيامبر(ص) و امام(ع) از جهت عقلى معلوم و ضرورى است و معناى وجوب عصمت همين است.
گفتار دوم: دلايل عصمت پيامبر(ص)
وجوب عصمت پيامبر(ص) در تبليغ دين
سزاوار نيست كه انسان در وجوب و ضرورت عصمت پيامبر(ص) در رساندن پيام الهى از جانب حضرت حق، ترديد نمايد. بىشك از جانب رسول خدا(ص)، عمداً يا سهواً، تبليغى خلاف واقع سر نزده است. اين مطلب در بين همۀ مسلمانان، معروف و امرى مسلّم است. علت آن نيز روشن است؛ زيرا از آنجا كه وظيفۀ پيامبر(ص)، رساندن و ابلاغ پيام از سوى خداى متعال است، اگر ايشان در اين تبليغ معصوم نباشد و بتواند عمداً يا سهواً، چيزى را بر خلاف واقع تبليغ كند، از محدودۀ انجام وظيفه خود خارج شده است. در اين صورت بر خداوند كه به فرجام امور آگاهى دارد، قبيح است كسى را