105اما دين مسيحيت، اگرچه هنوز دينى براى عموم به شمار مىرفت، ولى كاركرد اجتماعى- اصلاحى خود را از دست داده و در مجموعهاى از آداب و رسوم و رهبانيت اغراقآميزى كه شايستگى ورود به دنياى واقعى و عملى شدن در عرصۀ اجتماع را نداشت، خلاصه شده بود. از سوى ديگر اين دين، دست حاكمان و پادشاهان را باز گذاشته و امور مردم و اجتماع را كاملاً به آنان سپرده بود. آنان نيز هر چه مىخواستند با مردم كردند و به هر طريقى كه خواهان آن بودند، با مشكلات و گرفتارىهاى آنان برخورد كردند و هيچكس و هيچ چيزى مانعشان نمىشد. گذشته از آن اعمال ايشان از سوى متوليان دين مسيحيت، تأييد شده و متبرك مىگرديد؛ همچنان كه گفتهاند: «كار قيصر را به قيصر، و كار خدا را به خدا واگذاريد». 1
در عهد جديد، در اين باره آمده است:
همه بايد در برابر سلاطينِ حاكم تسليم باشند؛ زيرا سلطان از سوى خداست و سلاطين مرتبهاى از مراتب الهىاند. هركس با سلطانى مخالفت ورزد، با مقام و مرتبۀ خدايى مخالفت ورزيده و به زودى به حسابش رسيدگى مىشود. بدون شك حاكمان را در مقابل اعمال درست و نادرستشان هيچ ترسى نيست. 2
اين كلمات، علاوه بر تحريفى كه در عقيده به بار مىآورد، به شرك نيز منجر مىشود. گذشته از اينكه در همين كتاب (انجيل)، نسبتهاى ناروايى، چون انجام دادن زشتىها و گناهان، به خداوند، ملائكۀ مقرب و پيامبران و رسولان الهى داده شده و اين ظلمى عظيم در حقِّ حقيقتِ مقدسِ دين است و اين افزون بر خطراتى است كه از اين رهگذر، متوجۀ جامعه انسانى مىشود؛ همچون: نخست، حرمت دين و شخصيتهاى بزرگ آن را نزد آدميان ساقط مىكند و اسباب خروج از دين و كفر مردمان و تحقير تعاليم دينى را فراهم مىسازد. دوم، توجيهِ گناه و انگيزههاى گناهكارى را جامۀ عمل مىپوشاند.