37 اسلام و جماعت مسلمين خارج خواهد بود.
وى سپس مىگويد: كسى كه اعتقاد داشته باشد از همۀ قرآن يا بعضى از آن، به هر نحوى از انحاء بىنياز است، در واقع مرتد شده و از اسلام خارج گشته و رشتۀ پيوند او با اسلام و مسلمين پاره شده است.
پاسخ به جزايرى: اگر از باب جدل، صحت اين دو حديث را قبول كنيم، باز هم بر آنچه جزايرى گفته دلالت نمىكنند.
پاسخ حديث اول
اين حديث نمىتواند بيانگر بىنيازى اهل بيت عليهم السلام و شيعيان آنها، به وسيله كتابهاى گذشتگان، از قرآن كريم باشد. بلكه به روشنى دلالت دارد كه اين كتابها كه از طريق پيامبر (ص) به اهل بيت ارث رسيده، دستنخورده و بدون تحريف نزد آنان باقى مانده است و اهل بيت عليهم السلام با وجود اختلاف زبان، به اين كتابها شناخت و آگاهى دارند؛ مرحوم كلينى (ره) نيز همين مطلب را سرفصل و عنوان اين باب قرار داده است.
از ظاهر حديث برمىآيد كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام قسمتى از انجيل را، شايد آن جايى كه بر پيامبرى حضرت محمد (ص) دلالت مىكند، براى بُرَيه خواند تا او را ملزم به قبول اسلام كند؛ چنانكه بريه در همان جلسه اسلام آورد.
آرى! نشانههاى پيامبر ما در تورات و انجيل آمده است و خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره كرده است، آنجا كه مىفرمايد:
اَلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبٰاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبٰائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِي كٰانَتْ عَلَيْهِمْ (اعراف: 157)