249نداى «قد قامت الصلاة» را سردادند و صفهاى نماز مرتب گشت. پس رسولخدا[ (ص) ] بهسوى ما بيرون آمد و وقتى در مصلاى خود ايستاد، يادش آمد كه جُنب است؛ به ما گفت: «همين جا باشيد». سپس رفت و غسل كرد. سپس بهسوى ما بيرون آمد، درحالىكه قطرات آب از سرش مىچكيد. پس تكبير [نماز] را گفت و با او نماز خوانديم. 1
3. پيامبر (ص) ، بىجهت خشمگين مىشد و دشنام و نفرين مىكرد؛ مسلم به نقل از عايشه مىنويسد:
دو مرد بر رسول خدا[ (ص) ] وارد شدند و با او دربارۀ چيزى صحبت كردند كه نمىدانم چه بود. پس او را خشمگين كردند و [پيامبر (ص) هم] ايشان را نفرين و دشنام داد و وقتى كه بيرون رفتند، گفتم: «اى رسول خدا[ (ص) ]! هركس از خير بهرهاى برده، [اما] اين دو بهرهاى نبردهاند». فرمود: «براى چه؟» گفتم: «زيرا آنها را نفرين و دشنام دادى». فرمود: «و آيا تو نمىدانستى چه شرطى بر پروردگار خود كردهام؟ به خداى خود گفتم: بار خدايا! همانا من بشر هستم. پس هر مسلمانى را كه من نفرين كرده يا دشنام بدهم، تو آن را براى او زكات و ثواب قرار بده».
ابوهريره مىنويسد:
رسول خدا[ (ص) ] فرمود: «بار خدايا! همانا من بشر هستم. پس هر مردى از مسلمانان را كه دشنام داده يا نفرين كرده يا شلاق زدم، تو آن را براى او زكات و رحمت قرار بده». 2
4. پيامبر (ص) ايستاده بول مىكرد؛ بخارى و مسلم از حذيفه چنين نقل كردهاند: