250 «پيامبر[ (ص) ] به [محل] زبالۀ قومى آمد و [در آنجا] ايستاده بول كرد. سپس آبى طلب كرد وآبى براى او آوردم و وضو گرفت». 1
5. پيامبر (ص) عورت خود را در برابر مردم نمايان كرد؛ بخارى و مسلم - لفظ روايت از مسلم است - از عبدالله بن جابر چنين نقل كردهاند:
رسول خدا[ (ص) ] سنگ براى كعبه بلند مىكرد و لنگى براى او بود و عمويش عباس به او گفت: «اى پسر برادرم! اگر لُنگ خود را باز كرده، بر كتف خود ببندى، [بهتر] مىتوانى سنگ را بردارى». او [نيز] آن را باز كرده، بر كتف خود قرار داد و ناگهان غش كرد و بر زمين افتاد. گويد: «از آن روز تا به حال ديگر برهنه ديده نشد». 2
6. پيامبر[ (ص) ] آواى ترانه گوش مىداد؛ بخارى و مسلم از عايشه چنين روايت كردهاند:
در روزهاى مِنا، ابوبكر بر او وارد شد، درحالىكه نزد او دو كنيز بودند كه ترانه مىخواندند و دف و طبل مىزدند و پيامبر[ (ص) ] نيز پارچهاى بر صورت خود كشيده بود. پس ابوبكر آن دو كنيز را [از خانه بيرون] راند.
پيامبر[ (ص) ] پارچه را از صورت خود برداشت و گفت: «اى ابابكر! كارى به آنها نداشته باش؛ زيرا اين روزها روزهاى عيد [قربان] و آن روزها روزهاى منا است». 3
7. در سر پيامبر (ص) چرك وجود داشته است و زن اجنبى [موهاى] سر او را وارسى مىكرد؛ بخارى و مسلم از انس چنين روايت كردهاند:
همواره پيامبر[ (ص) ] به [خانه] امحَرَام، بنت مِلحان داخل مىشد و او به