224 گوينده سخن را متهم به رافضىبودن مىكنند»، در جواب چنين سرود:
إذا فى مجلسٍ نذكرُ علياً
و ابنَيه و فاطمةَ الزكية
يقال: تجاوزوا يا قومُ هذا
فهذا من حديث الرافضية
برئتُ إلى المهيمن من أناسٍ
يرون الرفضَ حبُّ الفاطمية 1
اگر در مجلسى از على و دو فرزندش و فاطمه زكيه دم بزنيم، گفته مىشود: اى جماعت! او را رها كنيد؛ زيرا اين سخن، از رافضيان است. از مردمى بهسوى ايمنكننده (خدا) بيزارى مىجويم كه رفض را در محبت فاطمه مىبينند.
به شافعى گفتند: «مقدارى تشيع در تو هست!» گفت: «چگونه؟» گفتند: «زيرا تو اظهار محبت به آل محمد (ص) مىكنى». گفت: «اى جماعت...! مگر محبت خويشان رسول خدا (ص) در صورتى كه با تقوا باشند، جزء دين نيست؟ زيرا او خويشان خود را دوست مىداشت». آنگاه شافعى چنين سرود:
يا راكباً قفْ بالمحصَّب من مِنى
واهتفْ بساكنِ خيفها و الناهضِ
سحراً إذا فاض الحجيج إلى مِنى
فيضاً كملتطم الفراتِ الفائضِ
إن كان رفضاً حبُّ آل محمدٍ
فليشهدِ الثقلانِ أنّى رافضى 2
اى سواررونده بهسوى مكه معظمه! در جاى بلندى از ريگزار مِنا بايست و هنگام سحر كه حجاج بهسوى منا مىآيند، همچون امواج متلاطم فرات، به ساكنين مسجد خيف ندا بده و بگو: «اگر رافضىبودن، دوستى آل محمد است، پس شهادت بدهند جن و انس كه من رافضى هستم».
در ميان محدثين و علماى برجستۀ اهل سنّت، گروهى به دشمنى با اهل بيت عليهم السلام شناخته شدهاند. براى نمونه مىتوان «ابراهيم بن يعقوب جوزجانى» را نام برد كه