170 اطاعتشان بر بندگان واجب است و نيز به آنچه مردم در امور دينى و دنيايى به آن نيازمندند، علم دارند. اما اگر منظور جزايرى از اين شباهت، وحى قرآن و كتابهاى آسمانى به آنها يا ارتباط وحيانى با خداوند باشد، اين فقط دروغبستن بر شيعه است و روشن است كه حديث نقلشده، به هيچ وجه بر اين مطلب دلالت نمىكند.
***
جزايرى مىگويد: اعتقاد به وجود پيامبرى پس از حضرت محمد (ص) كه خدا به او وحى مىكند، به اجماع همۀ مسلمانان ارتداد در اسلام و كفر است. سبحان الله! چگونه يك شيعه، درحالىكه مغرور به دروغى است كه به او گفته شده، راضى و خرسند مىشود كه چنين اعتقادى را بر خود واجب كند و در نتيجه، به دور از اسلام و با كفر زندگى كند؛ در صورتى كه او به اين امر باطل معتقد نشده مگر بهخاطر ايمان و اسلام، تا به اين دو نجات يابد و از اهل آنها (مؤمنان و مسلمانان) شود.
پاسخ به جزايرى: بدون ترديد، كسى كه معتقد به نبوت پيامبرى پس از رسولخدا (ص) گردد، به اجماع همۀ مسلمانان، كافر است. ولى بايد پرسيد كه آيا به واقع، شيعۀ اماميه به نبوت يكى از ائمه عليهم السلام اعتقاد دارد؟ روشن است كه اين مسئلهارزش بحث و بررسى ندارد؛ زيرا دروغ بزرگى است كه هيچ كس پيش از جزايرى آن را نگفته است.
مسئلۀ عجيبتر اينكه، جزايرى بر احاديث ضعيف تكيه كرده، معانى باطل و بىاساسى را بر آنها تحميل مىكند. سپس به گمان خويش، لوازمى براى آن معانى بيان كرده، شيعه را نيز به آنها ملزم مىكند و بدون هيچ دقت و ترس از خدا، آنان را تكفير مىكند. بهيقين او عقيدۀ اماميه را در اين مسئله مىداند. پس چگونه راضى مىشود كه چنين باطلهاى روشن و دروغهاى آشكارى را بنويسد و بهوسيلۀ آنها گروهى از مسلمان را تكفير كند؛ درحالىكه خداوند مىفرمايد: تَاللّٰهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمّٰا كُنْتُمْ