169 الهام بر آنها فرود آيد يا بر كسى قبل از آن نازل شده باشد».
و نيز مىگويد:
بودن چنين انسان دانايى در ميان بندگان، لطف و رأفت بر آنهاست، تا در نيازهاى دنيوى و دينى خود به او مراجعه نمايند و خداوند رئوفتر از آن است كه آنها را از چنين لطفى محروم نمايد و اطاعت كسى را كه اينچنين (عالم) نيست بر آنها واجب كند و سبب حيرت بيشتر آنها شود. 1
اين سخن جزايرى كه مىگويد: «به اين ترتيب، امامان شيعه يا پيامبرند يا مانند پيامبرانند»، نيز مغلطهاى بيش نيست؛ زيرا اينكه خداوند خبر آسمان را از ائمه عليهم السلام پوشيده نمىدارد، مستلزم پيامبربودن آنها نيست؛ چون احتمال دارد كه خداى متعال اخبار آسمان و آنچه را مردم نيازمند آن هستند، به ائمه عليهم السلام الهام كند يا توسط فرشتهاى به آنها برساند يا همچنين ممكن است آن اخبار را از رسول خدا (ص) گرفته باشند.
ما بيان كرديم كه ائمه عليهم السلام ، نبى و رسول نيستند. بلكه اعتقاد به نبوت هر يك از آنها، بىترديد، كفر است؛ آنها عالمانى راستگو و محدَّث (الهامشونده) هستند. در روايات نيز اين حقايق به خوبى آشكار شدهاند؛ از آن جمله صحيحة محمدبناسماعيل است كه مىگويد: «شنيدم حضرت ابوالحسن عليه السلام مىفرمود: ائمه عليهم السلام ، دانشمند، راستگو، فهميده و محدثاند». 2
اما اين سخن كه آنها مانند پيامبران هستند را منع نمىكنيم؛ البته در صورتى كه منظور اين باشد كه آنها همچون پيامبران، حجت خدا بر خلقاند و معصوم بوده،