153 بزرگتر شمرده و احترام نمايد، بندگى او كاملتر مىشود و از كمال بندگى است كه ذكر خدا نزد او، والاتر از آن باشد كه بخواهد براى هر كارى از كارهاى دنيايى، او را گواه قرار دهد. 1
***
جزايرى مىگويد: لازمه سوّم: از لوازم اعتقاد به مضمون اين روايت، اعتقاد به نبوت موسى كاظم (ره) است. به خدا قسم كه او نه پيامبر است و نه رسول؛ زيرا اين گفتۀ دروغ كه «همانا خدا به موسى كاظم خبر داده كه بر شيعه خشمناك است و او را ميان جان خود و جان شيعهاش مخير كرده؛ آنگاه او شيعه را حفظ كرده و به كشتهشدن خود راضى شد تا تاوان آنها شود» از جهت منطوق و مفهوم، دلالت روشنى بر نبوت موسى كاظم دارد؛ با علم به اينكه تمام مسلمين، اجماع بر كفر كسى دارند كه بعد از نبوت محمد[ (ص) ] معتقد به نبوت كسى ديگر شود؛ زيرا چنين كسى، سخن آشكار خدا را كه مىفرمايد: مٰا كٰانَ مُحَمَّدٌ أَبٰا أَحَدٍ مِنْ رِجٰالِكُمْ وَ لٰكِنْ رَسُولَ اللّٰهِ وَ خٰاتَمَ النَّبِيِّينَ 2 دروغ مىشمارد.
پاسخ به جزايرى: عقيدۀ شيعه دوازدهامامى مشهورتر از آن است كه نيازى به بيان داشته باشد و روشنتر از آن است كه انكار گردد، و هيچيك از شيعيان به نبوت امام كاظم عليه السلام يا ديگر امامان معتقد نيستند.
اگرچه حديث كلينى (ره) ضعيف است، دلالت نمىكند به اينكه خداى سبحان به امام عليه السلام وحى فرستاده باشد. حتى اگر اين مطلب را هم بپذيريم، خواهيم گفت كه وحى مستلزم نبوت نيست؛ زيرا خداوند به مادر موسى عليه السلام نيز وحى كرد و فرمود: وَ أَوْحَيْنٰا