102و قصد خود عمل نمودم و بعد از آن دست دخت پيامبر و دو فرزندم، حسن و حسين را گرفته و به خانههاى اهل بدر و اهل سابقه در اسلام رفته، و تضييع حق خود را به آنان تذكر داده، و يكايك ايشان را به يارى خود دعوت نمودم. ولى از ميان ايشان تنها چهار نفر: سلمان، عمار، أبوذر و مقداد دعوت مرا اجابت نمودند و جز آن چهار تن، كسى مرا يارى و مساعدت نكرد و از ميان اقارب و اقوامم كه طرفدار من بودند، تنها عقيل و عباس كه نزديك به عهد جاهليت بودند در ميان اهل بيت من ديده مىشدند و از ايشان هيچ كارى ساخته نبود.
اشعث گفت: «اى اميرمؤمنان! با اين استدلال، عثمان هم چون ياورى نيافت، دستهاى خود را جمع كرده و مظلومانه تسليم مرگ شد».
حضرت امير(عليه السلام) فرمود: «اى پسر شرابخوار! اينطور كه تو قياس كردى نيست. عثمان چون در جاى ديگرى نشست و لباس ديگرى را در بر كرد و با حق مخالفت نمود، حق، او را به زمين زد و مقهور و مغلوب شد. سوگند به آنكه محمد(صلى الله عليه و آله) را به حق مبعوث ساخت، اگر در روز بيعت أبوبكر، تنها مرا چهل يار و همراه بود، هرآينه به جنگ برخاسته و در راه خدا جهاد مىكردم، تا اينكه عذر من در مقابل حقيقت روشن گردد.
اى مردم! بدانيد كه اشعث در پيشگاه پروردگار متعال به اندازه پر مگسى ارزش نداشته و در دين خدا پستتر از آب بينى گوسفند است.
2. هجرت پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله)
زمانىكه آزار و اذيت مشركان مكه بر حضرت محمد(صلى الله عليه و آله) سختتر و سنگينتر شد و خداوند متعال ايشان را آگاه كرد كه مشركان قصد كشتن وى را دارند، پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله) شبانه از مكه هجرت كرد و اميرمؤمنان(عليه السلام) در