94مىآورد. وى مهدى را چنين توصيف مىكند: «حجت زمينيان و آسمانيان، صاحب الزمان و قاطع البرهان». 1
كاشفى در قصايد و اشعارش نيز درباره خاندان رسالت، اظهار محبت و ارادت كرده است. اين دو بيت، از ابيات قصيدهاى است كه در مدح حضرت اميرمؤمنان، علي(ع) سروده است:
ذريتّى سؤال خليل خدا بخوان
وز لاينال عهد جوابش بكن دعا
گردد تو را عيان كه امامت نه لايق است
آن را كه بوده بيشتر عمر در خطا 2
همين شعر و كتاب «روضة الشهدا»ى او، مىتواند دليلى بر شيعه بودن وى باشد. 3 بدينگونه، كاشفى حتى در موضوعهاى تصوف، مسائل تشيع دوازده امامى را وارد مىكند كه اين نشانه گستره دامنه درآميختگى تصوف با تشيع در آن دوران است. 4
احترام به سادات و منتسبان به خاندان رسالت در عهد تيمورى، مطلبى است كه از گرايش اين سلاطين به تشيع حكايت مىكند. در «تزوكات تيمورى» سفارش شده است:
مرتبه آل محمد(ص) را از جميع مراتب برتر دارى و تعظيم و احترام ايشان را بهجا آورى و افراط را در محبت ايشان اسراف ندانى كه هرچه از براى خدا باشد، در آن اسراف نباشد. 5
گويند جانشينان فاتح گوركان همين سيرت را بىكم و كاست تا پايان