73
تو به حمدالله و حسن توفيق او پس از آنكه كانون دلت با نور مصباحهاى نورى منور گرديد و ضميرت با حقايق ايمان روشن گشت، اميد آنكه حقيقت خلافت و رفيق او (ولايت) در طور قلب تو آنچنان تجلى كند كه به عشوه غيبى روحانى درافتى و با حيات جاويد زنده شوى و بتوانى به اين عارف جليل و همگنانش بگويى: اى سالك راه معرفت! اين نبوتى كه تو آن را بهعنوان نبوت حقيقى ذاتى اولى توصيف نمودى، نه حقيقت نبوت است، بلكه سايه نبوتى است كه در حضرت اعيان است و هم نبوت در آن حضرت، سايه نبوت حقه حقيقيه در حضرت واحديت، يعنى حضرت «اسم الله اعظم» است كه در نشئه واحديت بر اسماء مبعوث شده و از حضرت احديت غيبى با لسان الهى و تكلم ذاتى خبر مىدهد و باطن نبوت پيامبر ما(ص) مظهر آن نبوت يعنى مظهر اسم الله اعظم است و نشئه ظاهرى نبوت، مظهر بطون نبوت است. 1
بنابراين، آثار عرفانى گذشته بيانگر اين حقيقت از ديدگاه حضرت امام(ره) است كه آن بزرگان به شأنى از شئون ولايت و نبوت، پرداختهاند، ولى آنچه امام راحل(ره) مدعى آن است، دربرگيرنده همه ابعاد ولايت و نبوت است. از آنجا كه در رسالهاى جداگانه به بررسى ابعاد ولايت از ديدگاه امام خمينى(ره) پرداختهايم، در اينجا به همين مقدار اكتفا مىكنيم و اين چند جمله هم بدينمنظور بيان شد تا شما عزيزان را به آن كتاب دلالت كند.
از ديدگاه علامه «سيد جلال آشتيانى»، براى نبوت و ولايت، هر كدام دو اعتبار است: